مصاحبه با پيشگام واقعيت مجازي درباره حفاظت از داده در دنياي فناوري

جارون لنير (Jaron Lanier) مدت ها پيش خود را به عنوان پيش گام فناوري واقعيت مجازي به جهان معرفي كرد. او از آن زمان تغييرات زيادي در مسير فعاليت داشته و اكنون از منتقدان اصلي دنياي فناوري و سياست هاي سيليكون ولي محسوب مي شود. مجله ي وايرد دو دهه پيش براي اولين بار در مطلبي به معرفي او پرداخته بود:اگرچه او در سيليكون ولي فعاليت كرد، از هيچ چالشي نمي ترسيد. موسيقي و نرم افزارها او را آرام مي كنند. او هيچ آسيبي در مسير فعاليت نديد و امروز از عجايب دنياي پيش رو لذت مي برد.پس از گذشت 20 سال از مصاحبه ي اوليه، وايرد مجددا با لنير صحبت كرده است و اين بار، ديگر خبري از دستاوردهاي دنياي واقعيت مجازي نيست. او اكنون منتقدي جدي دربرابر سيليكون ولي و روند دنياي فناوري محسوب مي شود و تمركز مصاحبه نيز بيشتر روي داده هاي شخصي بوده است. اين مصاحبه توسط نيكولاس تامسون، نويسنده ي وايرد انجام شده است.مقاله هاي مرتبط: - مصاحبه با استيو هافمن، بنيان گذار و مديرعامل رديت - 25 سال بعد؛ مصاحبه اي با لينوس توروالدز تامسون: جارون تو هيچ گاه به محصول، بازدهي و حتي پول فكر نمي كني. همه چيز براي تو در معنويت و موسيقي خلاصه مي شود. با نگاهي به نوشته هاي اخير تو متوجه مي شويم كه نگراني زيادي درباره ي تأثيرات فناوري روي سلامت روحي ما انسان ها داري. بهتر است ابتدا به نقد تو نسبت به شبكه هاي اجتماعي بپردازيم.لنير: براي من نقد و مثبت انديشي يك معنا دارند. اگر شما پديده اي را نقد كنيد، يعني به بهبود آن اميدوار هستيد. تنها افراد ازخودراضي و متعصب هستند كه به نقد با بدبيني نگاه مي كنند. آن ها تصور مي كنند كه همه چيز را مي دانند. افراد خوش بين آن هايي هستند كه همه چيز را با پاياني باز مي بينند. آن ها مي دانند كه مي توان همه ي پديده ها را با تفكر و خلاقيت بهبود داد. درنهايت من نگران هستم، اما نگراني من در دسته ي خوش بينانه قرار مي گيرد.از نظر من، باز دانستن مسير جهان، هسته ي اصلي در تبديل شدن به دانشمند، متخصص فناوري، نويسنده، هنرمند و درنهايت انسان خوب است. همه ي ما با دريايي از رمز و رازها روبه رو هستيم.من براي ايده هاي خود طنابي باريك را تصور مي كنم كه بايد از روي آن عبور كرد. در يك طرف طناب، عشق شديد به فناوري و زندگي نِردگونه قرار دارد كه با تعصب به فناوري نگاه مي كند. چنين تفكري تنها مفاهيم انتزاعي در ذهن دارد و تصور مي كند كه همه چيز را با آن ها توضيح مي دهد. در سوي ديگر خرافات و توهمات قرار دارند.فناورينكته ي اصلي پيدا كردن تعادل ميان تفكرات افراطي بالا است. معما در تمامي مسير زندگي وجود دارد و شناخت آن با دقت زياد، لازمه ي فعاليت هر فرد خواهد بود. با شك كردن به خود و با فروتني معنوي به دنبال گفتمان هايي نخواهيد بود كه از دسترس شما بسيار دور هستند. البته در همان زمان به اهدافي ايمان داريد كه فراتر از دسترس هستند. رسيدن به هدف نيز با همين طرز تفكر با دقت و به آرامي انجام مي شود. همين طناب باريك، مي تواند مسيري براي بهبود فناوي باشد. با قدم گذاشتن در چنين مسيري مي توان به زيبايي آينده اميدوار بود.تامسون: خوب بيا درباره ي قدم زدن فناوري روي اين طناب باريك و به صورت اختصاصي شبكه هاي اجتماعي بپردازيم. نقش آن ها در نگه داشتن جامعه روي نقطه ي صحيح براي ادامه ي مسير چيست؟لنير: روش جالبي براي مطرح كردن موضوع بود. چنين نگاهي يك تصور بالا به پايين است كه آن ها بايد نقشي در نگه داشتن جامعه در مسير مشخص داشته باشند.شبكه هاي اجتماعي روي وضعيت جامعه تأثيرگذار هستند تامسون: بله آن ها تأثير دارند. آن ها تأثير مهمي روي وضعيت كنوني جامعه دارند.لنير: من هميشه باور داشته ام كه اتصال مردم ازطريق فناوري اطلاعات مي تواند و بايد زيبا و ضروري باشد. اين پديده به نوعي ابزار بقاء ما شده است؛ چون ديگر نمي توانيم جهان بدون دستگاه هاي متصل به اينترنت را تصور كنيم. در نتيجه اين سؤال كه ما به اينترنت نياز داريم، بي معني خواهد بود.وقتي از عبارت رسانه هاي اجتماعي استفاده مي كنيم، منظور ما پلتفرم هاي غول آسايي هستند كه تقريبا تمام اينترنت را براي همه ي مردم و در همه ي زمان ها تصرف كرده اند. آن ها كارهاي خود را با مدل كسب وكاري عجيب و غريب و رايجي انجام مي دهند كه در آن هر وقت كسي بخواهد به ديگري متصل شود، هميشه فرد سومي بايد ارتباط را ممكن كند. انگيزه ي فرد يا شركت واسط نيز تنها اداره كردن آن كاربران به نحوه اي زيركانه است.تمامي زيرساخت هاي موجود در همه ي سطوح براساس زيركي و تمايل به بهره برداري شكل مي گيرند. به همين دليل اغلب در پلتفرم ها شاهد به كارگيري روش هايي با تمركز روي تغيير رفتار به صورت ناآگاهانه هستيم تا مردم را بيشتر درگير يا معتاد كنند. روندي كه درنهايت آن ها را به انجام دادن الگوهاي رفتاري تشويق مي كند كه شايد در طبيعت خود علاقه اي به آن ها نداشتند. اين موارد موضوع اصلي نقدهاي من هستند.شبكه هاي اجتماعي شبكه اجتماعيتامسون: آيا وضعيت كنوني شبكه هاي اجتماعي اجتناب ناپذير بود؟لنير: اصلا و ابدا. درواقع اولين نمونه ها سازوكار متفاوتي داشتند. اگرچه آن ها هم عالي نبودند، اما قطعا بهتر از نمونه هاي كنوني رفتار مي كردند. من فكر مي كنم ما اشتباهات مهم و حساسي مرتكب شديم. البته اين اشتباه ها به خاطر عدم توجه به اهداف نبود، بلكه به خاطر ايدئولوژي محكمي ايجاد شد كه اتفاقا اثرات عكس داشت. به عنوان مثال، در دهه هاي 1980 و 1990 اين فرهنگ قوي وجود داشت كه همه چيز بايد رايگان باشد، اما در همان زمان ستايش بي حدوحصر از كارآفريني به سبك سيليكون ولي و افرادي همچون استيو جابز را شاهد بوديم.همين تصورات خاص نسبت به آينده باعث مي شود كه چنين افراد جادويي، خاص و عالي بتوانند مسير رخدادها را ازطريق هوش خود تغيير دهند. درنتيجه نمي توانيم هم كارآفرينان قهرمان و هم رايگان بودن محصولات و خدمات را داشته باشيم. درنهايت به وضعيتي مي رسيم كه شخصيت هاي ثالث با رفتارهاي زيركانه هزينه هاي كارها را تأمين مي كنند.كارآفريني و رايگان بودن سرويس هاي اينترنتي با هم هم خواني ندارد باتوجه به همين روندها متوجه مي شويم كه دو ايدئولوژي عالي در ابتدا وجود داشته است. هريك از آن ها به تنهايي خوب و قابل ستايش بود، اما تركيب ايده ها به وضعيت درآمد بازيگران ثالث انجاميد كه نتيجه ي نگران كننده اي به همراه داشت.تامسون: اگر فيسبوك به جاي تبليغات روي درآمد از ثبت نام يا فروش يا پرداخت هاي كاربران برنامه ريزي مي كرد، آيا سوءاستفاده ي اشخاص ثالث از آن كاهش مي يافت؟ آيا به روشي ديگر تكامل پيدا مي كرد؟ ايا توييتر با چنين روندي تكامل متفاوتي داشت؟لنير: قطعا همين طور است. انگيزه هاي مالي، قوي ترين عناصر در سيستم هايي هستند كه بازاري براي فعاليت دارند.تامسون: اگر يك روز شريل سندبرگ (معاون عمليات فيسبوك) تصميم بگيرد روند كنوني را عوض كند و بگويد: «ديگر درآمد از تبليغات كافي است. بياييد روي درآمد از پرداخت مستقيم و عضويت پولي متمركز شويم»، چه اتفاقي رخ خواهد داد.لنير شريل چنين قدرتي ندارد، يك نفر ديگر بايد از خواب غفلت بيدار شود.تامسون: شريل و مارك. تصور كنيد هردو چنين تصميمي بگيرند.اينترنتلنير: حالا مسئله بهتر شد. من فكر مي كنم كه مي توان وضعيت را تغيير داد. درواقع از آنجا كه من مثبت انديش هستم، تصور مي كنم كه ما قطعا تغيير خواهيم كرد. نمي دانم كه چقدر زود يا دير تغيير انجام مي شود. به علاوه تصور نمي كنم كه تغييري آرام و آسان داشته باشيم؛ اما تصور مي كنم وقتي تغيير انجام شود، همه خوشحال مي شوند. شايد بازيگراني كه از سيستم سوءاستفاده مي كنند ناراحت شوند كه البته اهميتي ندارد.يكي از نمونه هايي كه مي تواند منبع الهام براي ديگران باشد، نتفليكس است. ابتدا كسب وكار آن ها به گونه اي بود كه با پست، ديسك هاي فيلم را به خانه هاي مردم ارسال مي كرد. در آن زمان نگراني براي نتفليكس وجود داشت كه مردم مي توانستند به صورت رايگان و از روش هاي مختلف محتواي مورد نظر خود را دانلود كنند. البته مديران پاسخ مناسبي به اين نگراني نشان دادند.مديران نتفليكس براي مدل كسب وكار خود دو رويكرد جايگزين دربرابر دريافت رايگان محتوا توسط كاربران داشتند. اولين راهكار ارائه ي تجربه اي جديد به كاربران بود كه ارزش هزينه ي جديد را داشته باشد. در راهكار دوم ارزش ارائه شده به مشتري به حدي توسعه يافت كه براي مشتريان نقش صرفه جويي در هزينه ها را نيز به همراه داشت. با نگاهي به مدل كسب وكار نتفليكس به اين نتيجه مي رسيم كه مدل هاي كسب وكارها قابليت تغيير دارند. به هرحال شايد بتوان آن ها را راضي كرد كه مدلي مبتني بر پرداخت كاربران، دنيا را به جايي بهتر براي زندگي تبديل مي كند.ما هر روز اخبار متعددي از فيسبوك مي شنويم كه آن ها در پي پياده سازي روش هاي مشابه پرداختي در سيستم خود هستند. بهتر است منتظر بمانيم تا شايد تغييراتي خلاقانه تر و شجاعانه تر از سوي اين شبكه ي اجتماعي رخ دهد. من تصور مي كنم كه افراد داخل فيسبوك بايد توانايي درآمدزايي مستقيم از پلتفرم خود را داشته باشند. البته مدل درآمدي لزوما نبايد به مشتري بگويد كه «به ما پول دهيد»؛ بلكه مي تواند رويكردي همچون «شما مي توانيد درآمد داشته باشيد» دربرابر كاربران در پيش بگيرد.داده / dataتامسون: چه انتخاب هاي اشتباه ديگري ساختار كنوني را به سمت غلط بردند؟لنير: ما در دهه هاي 1980 و 1990 ايده ي پكت سوئيچينگ را داشتيم كه به نوعي هسته ي اينترنت را تشكيل داد. قبل از اينترنت شبكه هاي مبتني بر پكت سوئيچينگ مجزا داشتيم كه ارتباطي با هم نداشتند. سپس تلاش ها براي هماهنگي شبكه هاي متعدد انجام شد و قوانين موردنياز نيز مصوب و اجرا شد. درنهايت به اينترنت كنوني رسيديم.در ابتدا قرار نبود اينترنت به پيچيدگي امروز برسد. به همين دليل در نسخه هاي اوليه خبري از مردم نبود و مفهومي به صورت عضويت نداشتيم. هيچ مفهومي به صورت تأييد هويت وجود نداشت و كاربردهاي تجاري هم آن چنان مد نظر نبود. در همان وضعيت كه همه چيز روندي ساده و ابتدايي داشت، پروتكل وب متولد و گناه اوليه را با لحاظ نكردن لينك هاي بازگشتي مرتكب شد.در ابتداي ظهور وب، يك سند مي توانست به سند ديگر متصل شده و از داده هاي آن استفاده كند؛ اما سند مقصد، اطلاعي از مقصد بودن خود نداشت. درنتيجه شبكه ي وب به گونه اي ايجاد شد كه هيچ اطلاعي از منشأ داده ها در آن نبود. هيچ راهي براي تشخيص اطلاعات واقعي، مبدأ اطلاعات و راهي براي كسب مزيت هاي شخصي در نسخه هاي اوليه ي وب نبود.غول هاي امروز اينترنت كمبودهاي سال هاي ابتدايي را جبران كردند من بخشي از آن جامعه ي ابتدايي بودم. مدتي را به عنوان دانشمند ارشد در پروژه ي Internet2 فعاليت كردم كه برنامه اي براي مقياس دهي فناوري هاي ارتباطي موجود در دهه ي 1990 بود. ما درباره ي مقياس دهي صحبت كرده و براي افرادي در آينده، دستاوردهايي به ارزش ميلياردها دلار ايجاد كرديم. افرادي كه قرار بود همان كمبودهاي اينترنت اوليه را جبران كنند.پس از مدتي گوگل كمبود لينك هاي بازگشتي را حل كرد. همين مورد، هسته ي فعاليت آن ها را تشكيل داد. سپس نوبت به حساب هاي كاربري رسيد كه ابتدا توسط ماي اسپيس و سپس فيسبوك انجام شد. درنهايت همه ي مواردي كه ما عمدا پشت سر گذاشته بوديم، به غول هاي امروزي دنياي فناوري تبديل شدند.تامسون: يكي از مشكلات بزرگ اينترنت در وضعيت كنوني اين است كه شما مالكيت داده هاي خود را نداريد. داده هاي من روي سرورهاي فيسبوك مي مانند و من در حين گشت وگذار در وب مي توانم به آن ها دسترسي داشته باشم. درحالي كه بهتر است داده ها در زمان همين وب گردي ها نزد خودم باشند. اگر بخواهيد چالش در اختيار داشتن داده ها را حل كنيد، معماري اينترنت را از ابتدا چگونه طراحي مي كنيد؟كلان داده هالنير: مشكل زيرساختي در اختيار داشتن داده ها اكنون هم حل شده است. تيم برنرز لي محصول جديدي به نام Solid دارد كه همين كار را انجام مي دهد. ما بايد اين كار را قبلا انجام مي داديم. فناوري براي پياده سازي چنين راهكاري آن چنان پيچيده نيست، اما مسائل اقتصادي در فرايندها دخيل هستند.براي توضيح مسائل اقتصادي، فناوري هاي ترجمه را مد نظر بگيريد. ماروين مينسكي، مربي من، سال ها تلاش مي كرد تا روشي براي ترجمه ي ميان زبان هاي زنده همچون انگليسي و اسپانيايي پيدا كند و موفقيتي به همراه نداشت. سپس در دهه ي 1990 برخي محققان در IBM متوجه شدند كه ترجمه را مي توان با استفاده از كلان داده انجام داد.پس از كشف روش مناسب براي ترجمه، شركت هايي همچون گوگل و مايكروسافت راهكارهاي رايگاني را عرضه كردند. درنتيجه نرخ استخدام براي مترجم هاي حرفه اي به يك دهم كاهش يافت. با نگاهي سطحي به تغيير شايد بگوييم كه كار آن افراد قديمي توسط اتوماسيون منسوخ شد. البته با نگاهي عميق تر متوجه مي شويم كه زبان هميشه تغيير مي كند. رخدادهاي عمومي، فرهنگ هاي جوامع، اصطلاحات و طنزهاي گوناگون همگي زبان را به شدت تغيير مي دهند. به همين دليل ما بايد ترجمه هاي جديد را از همان مترجمان و از بطن جامعه دريافت كنيم يا به نوعي بدزديم.استفاده از داده هاي كاربران بايد به روشي شفاف تر انجام شود در نتيجه ي رخداد مذكور، ما دو نوع اظهارنظر داريم. ابتدا به مترجم ها مي گوييم كه شغل آن ها توسط ربات ها جايگزين مي شود. سپس به همان ها نياز داريم تا از داده هايشان براي بهبود سيستم ها و درنهايت ايجاد توهم سلطه ي اتوماسيون بهره ببريم. رويكردي كه كاملا غيرصادقانه و پيچيده تفسير مي شود.ادعاي بالا سوالي مهم و حياتي را مطرح مي كند. سوالي مشهور در دنياي فناوري كه مي گويد آيا ربات ها انسان ها را از كار خارج مي كنند و همه ي جهان به درآمدي ثابت راضي مي شوند؟ در پاسخ به اين سؤال اگر به دقت به مفهوم و كارايي داده و منشأ آن نگاه كنيم، به جاي اخراج افراد آن ها را در موقعيت هاي جديد در حوزه هاي مرتبط با داده جايگزين خواهيم كرد.تامسون: پس شما اعتقاد داريد كه شغل هايي به خاطر عشق شديد ما به داده در حال از بين رفتن هستند. درحالي كه اگر آن ها را حفظ كنيم به پيشرفت همان داده ها كمك مي كنند.لنير: ما اكنون در وضعيتي شبيه به تغيير فاز قرار داريم. البته در يك طرف تغيير فازي قلابي داريم. ما به داده هاي مردم نياز داريم، اما نمي توانيم نياز خود را به آن ها بگوييم. پس بايد روشي براي راضي كردن آن ها به ارائه ي داده پيدا كنيم. هرچند بهتر است به روشني به آن ها بگوييم: «ما به اين داده ها از شما نياز داريم. ما شما را دوست داريم و مي خواهيم كه پيشرفت كنيد».انتقال دادهاگر بتوانيم در مسائل مرتبط با داده صداقت بيشتري نشان دهيم، روند كاري بهتر خواهد شد. بايد درباره ي چگونگي استفاده از داده ها و منشأ آن ها صادق باشيم تا درنهايت احترام مردم را در ارائه ي خدمات حفظ كنيم. روندي كه به بهبود اقتصاد و عملكرد فناوري هم منجر خواهد شد. البته تغيير وضعيت بسيار دشوار خواهد بود، چون ما به نوعي در روش هاي كنوني غرق شده ايم.تامسون: صحبت از رايگان بودن شد، نظر شما درباره ي مفهوم متن باز چيست؟لنير: ما با رايگان كردن كدها، داده را به مركز اصلي قدرت فرستاديم. اكنون در وضعيتي عجيب قرار داريم كه شركت هايي همچون فيسبوك يا گوگل مجموعه هايي عظيم از كدهاي متن باز دارند. منابعي كه در ديتاسنترهاي آن ها مخفي شده است. همه ي داده ها هم ديتاسنترها هستند و تركيب آن ها الگوريتم هايي را ايجاد مي كند كه دنيا را كنترل مي كنند، اما فوق مخفي هستند.با نگاهي به جامعه ي كنوني متن باز، مي بينيم كه با رايگان كردن همه چيز، تغيير ايجاد شده به نفع همه ي مردم نخواهد بود. با داشتن جامعه اي با بازارهاي آزاد، ما منحني آماري به صورت توزيع طبيعي خواهيم داشت كه دستاورد عموم مردم به ميانگين بازار نزديك مي شود. برخي افراد كارايي بالاتري دارند كه به نتايج بهينه تر ختم مي شود. در وضعيت كنوني، ما منحني آماري شبيه به قانون زيف داريم كه در يك سو فيسبوك و گوگل و ديگران كنترل بازار را در دست دارند. در چنين وضعيتي برخي افراد از سود ايجاد شده بهره مي برند و در بالاي منحني قرار مي گيرند، درمقابل بسياري كه حتي كدهاي بنيادي اينترنت را نوشته اند، بهره اي از كسب وكارهاي ايجاد شده نمي برند.واقعيت مجازيتامسون: مي خواهم مصاحبه را با موردي خوب تمام كنم. درباره ي ايده هاي واقعيت مجازي صحبت كنيد.لنير: يكي از تصورات من درباره ي آينده امكان به اشتراك گذاري ازطريق واقعيت مجازي است. روشي كه برتر از نحوه ي به اشتراك گذاري كنوني خواهد بود. اشتراك با واقعيت مجازي ديگر به صورت اشتراك علائم مانند آن چه با حروف و زبان انجام مي دهيم نيست. درواقع دنيايي مشترك را با هم مي بينيم كه نياز به زمينه هاي نشانه اي براي اشتراك آن نيز نخواهد بود.كورتكس مغز انسان را مي توان مانند سياره اي با قاره هاي كشف نشده در نظر گرفت. بخشي از مغز به نام كورتكس موتور شناخته مي شود كه در وسط قرار دارد. بخشي به صورت نقشه اي از بدن هم در كورتكس قرار دارد كه اگر افراد بتوانند رايانش هاي انتزاعي را به كمك آن انجام دهند، قطعا سرعت بالايي در انجام كارها پيدا مي كنند. دقيقا شبيه به يك نوازنده ي حرفه اي پيانو كه نوت ها را با سرعت بالايي مي خواند و اجرا مي كند.ما تلاش كرديم تا اين بخش از مغز را كه كمتر استفاده مي شود، براي مقاصد خلاقانه استفاده كنيم. ساختن ابزارهاي موسيقي در واقعيت مجازي يكي از راه هايي بود كه در مسير همان ساختن دنياي مشترك انجام داديم. اين اهداف رؤياهاي فراموش شده ي من نيستند، بلكه هنوز هم آن ها را پيگيري مي كنم.