ارتباطات و فرهنگ

اطلاعات ابزاري لازم براي تصميم گيري بجا وبموقع است اطلاعات ابزاري لازم براي تصميم گيري بجا وبموقع است


مقدمه


عصر حاضر را عصر ارتباطات واطلاعات مي نامند ، زيرا اطلاعات ابزاري لازم براي تصميم گيري بجا وبموقع است تا افراد وسازمان ها بتوانند از ميان گزينه مطلوب به هدف هاي خود دست يابند.


براي دسترسي به اطلاعات ابزار و وسايل يا به اصطلاح فناوري اطلاعات ضروري است واين امر در سايه علم ارتباطات امكان مي يابد تا بتوان پيام يا اطلاعاتي را از طريق هوا، امواج راديويي، و ساير انواع رسانه در اختيار كاربران اطلاعات قرار داد و سازمان ها را به هم پيوند زد.


زندگي در دنياي امروز به ارتباطات بستگي دارد و متاثر از آن است. نويسندگان، هنر پيشگان، معلمان، فروشندگان، روانپزشكان، منشي ها و...از طريق ارتباط با ساير افراد جامعه به تحصيل ويا ادامه معاش مي پردازند و حتي ارتباطات وعظمت نفوذ آن تا دل زمين كشاورزان يا عمق چاههاي آب حيات نفوذ كرده است.


اشخاص گوناگون در جامعه مدرن به شيوه هاي مختلف با هم ارتباط دارند و نحوه مراوده آن ها شيوه زندگي اين افراد را تشكيل مي دهد ونمايانگر فرهنگ آنان است.


اينكه چه كسي صحبت مي كند؟چگونه صحبت مي كند؟درباره چه كسي صحبت مي كند و... بخشي از سوالات حوزه مشترك ارتباطات وفرهنگ هستند؛ وقتي كه عناصر ارتباطات تغيير مي يابد،عناصر فرهنگي همه به تبع آن تغيير مي كند و ارتباطات و فرهنگ جداشدني نيستند.



ارتباطات


ارتباطات جمع ارتباط است و هر نوع برخورد بين دو موجود يا پديده كه منجر به اشتراك،همبستگي، واكنش و مبادله پيام شود ارتباط نام دارد. وممكن است بين دو فرد، دونظام، دوجامعه، يك فرد و يك جامعه، يك فرد با ماشين، يك فرد با حيوان و حتي حيوان با حيوان اتفاق افتد.


از ارتباط تعاريف مختلفي شده است،اما بهترين تعريف از ارتباط تعريف چارلز كولي است كه در كتاب معروف خود به نام سازمان اجتماعي چنين تعريف مي كند:


ارتباط فرايندي است كه روابط انساني بر اساس و به وسيله آن به وجود مي آيد و تمام مظاهر فكري و وستيل انتقال و حفظ آن ها در مكان و زمان بر پايه آن توسعه مي يابد.ارتباطات حالات چهره،رفتارها،حركات،طنين صدا،كلمات،نوشته،چاپ،راه آهن تلگراف،تلفن و تمام وسايلي رادربر مي گيرد كه در راه غلبه برمكان و زمان ساخته شده اند. اما ارتباطات صرفا به اين مورد ختم نمي شود؛ فرهنگ، سياست، اقتصاد و... تحت تاثير ارتباطات هستند؛ مثلا ارتباطات انساني با مجموعه اي از فرايندهاي دقيق و ظريف به صورت كلامي و غير كلامي موجب مي شود مردم با هم تعامل داشته باشند، فرهنگ و شيوه هاي زندگي خود را حفظ كنند و از اين طريق رفتار ديگران را كنترل کنند.



فرهنگ


فرهنگ"كولتور"(cultur) ابتدا در تمدن اروپايي به عنوان واژه اي براي كشف نظام هاي روابط انساني و كنجكاوي درباره شيوه زندگي مردمان و... به كار مي رفت.


واژه كولتور كه از ريشه لاتيني گرفته شده است در اصل به معناي كشت وكار و پرورش بوده و نخستين بار به مفهوم كنوني در زبان آلماني به كار گرفته شده است.


واژه فرهنگ در زبان فارسي از واژه هاي كهني است كه تنها در متن هاي نثر فارسي دري بلكه در نوشته هاي بازمانده از زبان پهلوي نيز فراوان يافت مي شود . همچنين از مصدر آن يعني "فرهيختن" عبارت و واژه هاي گوناگوني داريم.


فرهيختن به معناي ادب و هنر و علم آموختن با آموزاندن بوده است و فرهنگ در اصل به معناي ادب وعلم و هر آنچه كه در رده هاي شايستگي هاي اخلاقي و هنروري جاي دارد.


امروزه واژه فرهنگ در زبان فارسي به معناي آموزش وپرورش در برابر education نشسته است.



فرهنگ وارتباطات و قدرت ارزشها


فرهنگ تاثير عميقي بر موضوع و شيوه ارتباطات دارد، ارزش ها به عنوان باورهاي بزرگ و مهمي كه داراي ارزش احساسي و روحي هستند، در اين باره بسيار كارسازند.


ارزش ها به عنوان راهنمايي قوي براي جهت دادن به افكار، قضاوت ها و رفتار اعضاي اعمال مي شوند و بسته به نوع فرهنگ مثلا آسيايي يا غربي اثرات و...متفاوت است.


مثلا در فرهنگ آسيايي ها، معمولا روابط و ارتباط مابين مردم در مقايسه با فرهنگ هاي غربي، بسيار رسمي است، فرد به جاي تكيه بر موضوعات دنيوي، براي ساختن خود و ارتقا خويش از نظر روحي تلاش مي كند.


ارزش ها تشكيل دهنده جزئي يكپارچه ازهر فرهنگ خاص هستند و با آن ها همبستگي دارند. ارزشها به عنوان ساخته دست بشر و وجه مشترك اعضاي يك گروه فرهنگ يا جامعه به دليل اهميتي خاص كه دارند بر تصميم گيري درباره چه موضوعي با چه كسي و به چه نحوي بايد ارتباط برقرار كرد كه تاثير گذار است. مثلا در بسياري از فرهنگ ها، ادب حكم مي كند به روشني آنچه كه افراد در فكر و ذهن خود دارند بيان نكنند؛ بلكه آن را با ايما و اشاره بيان كنند ولي در فرهنگ هاي غربي اينگونه نيست اين هم يعني تاثير ارزش هاي در فرهنگ و اثر كل اين فرايند بر نوع ارتباطات در جامعه ،كه نحوه تعامل فرهنگ و ارتباطات را به خوبي مشخص مي كند.


مجموعه اين تعاريف و مثال ها نشان مي دهد كه تفاوت هاي فرهنگي در بين جوامع نوع ارتباطات آنها را مشخص مي كند و از سويي نوع ارتباطات(سنتي يا مدرن) مي تواند فرهنگ هر جامعه را به اقتضاي بافت فرهنگي و اجتماعيش تحت تاثير قرار دهد.


همچنين تفاوت معني ودرك هر جامعه از نمادها و نشانه ها در ايجاد يا عدم ايجاد ارتباط موثر است. كارورزان رسانه ها در بررسي ها و پژوهش هاي ارتباطي با ظرافت خاصي به اين حوزه مهم يعني تاثير متقابل ارتباطات و فرهنگ توجه داشته اند.



ارتباطات ميان فرهنگي


ارتباطات تاثيرات متفاوتي دارد و هنگامي كه بين دو فرهنگ برقرار مي شود. اين تاثيرات به طوري پيچيده هم هستند، وقتي پيام ها در سراسر مرزهاي فرهنگي انتقال مي يابند، در بافتي رمزگزاري و در بافتي رمزخواني مي شوند.


"ادوارد هال" و "ويلييام فوت وايت" نشان مي دهند كه نشانه ها و معاني چگونه از فرهنگي به فرهنگ ديگر تغيير مي كنند و نشان مي دهند كه چگونه اين انتقال تاثير نشانه را هنگام ارسال از فرهنگي به فرهنگ ديگر كاملا غير معمول مي سازد. هال و وايت در مقاله اي با عنوان (ارتباطات ميان فرهنگي،راهنماي مردان عمل) عنوان مي كنند كه وقتي مردي در عرصه فرهنگي، چيزي مي گويد ممكن است بين آنچه مورد نظر او بوده و آنچه ديگران دريافت كرده اند، تفاوت بسياري باشد. واژه (may be)


در ايالات متحده آمريكا مفهوم خاصي دارد و به سختي مي توان براي صدور به كشورهاي ديگر آن را ترجمه كرد.


مشكل عمده در ارتباطات ميان فرهنگي فقط درك چنين واژه هايي نيست بلكه درك نشانه هاي غير كلامي است كه معمولا در فرهنگي واحد به صورت خودكار رمزگذاري مي شوند و كاملا از آن ناآگاه هستيم. مثلا شيوه درك و رمز گذاري زمان و مكان به وسيله افراد مختلف، چنان خودكاراست كه آنان كاملا از مقوله هاي مورد استفاده خود ناآگاهند و وقتي اين مقوله ها را در ارتباطات ميان فرهنگي به كار مي برند از رشته هاي فرهنگي نامرئي گذر مي كنند.


در ارتباطات ميان فرهنگي، مانند ساير انواع ديگر ارتباطات، تعامل فقط با موقعيت با وظيفه موجود تعيين مي كنند. همچنين تفاوت معني و درك هر جامعه از نمادها و نشانه ها در ايجاد يا عدم ايجاد ارتباط موثر است و كارورزان رسانه ها در بررسي ها و پژوهش هاي ارتباطي با ظرافت خاصي به اين حوزه مهم يعني تاثير متقابل ارتباطات و فرهنگ توجه داشته باشند.



ارتباطات و توسعه فرهنگي


پس از بحث هايي چون توسعه سياسي و... در دهه 1960 توجه نظريه پردازان به مسئله توسعه فرهنگي نيز جلب شد واين امر با برگزاري كنفرانس و نيز در دهه 1970 كه به اهتمام يونسكو برگزار شد، جنبه رسمي تر و بين المللي به خود گرفت.


آنچه از دل تعريف فرهنگ بر مي آيد اين است كه فرهنگ به اعضاي يك گروه و يا جامعه كمك مي كند تا از عمده مشكلات زندگي در محيطي خاص و در زماني خاص برآيند.


فرهنگ شامل دانش ها، ارزش ها و تجربه هايي است كه فايده آن توسط اعضاي جامعه مشخص شده است، هر فرهنگ شامل روش زندگي گروهي از مردم و مجموعه اي از سنت ها اعتقادات است كه در الگوها و مراسمي همچون تولد، عروسي، مرگ، موسيقي، شعر، حركات موزون، نمايش، داستان ها، ضرب المثل ها، نوع لباس پوشيدن، غذاخوردن، ارزش هاي عمومي و اعمال مذهبي تجلي كرده است كه هر قوم را از قومي ديگر متمايز مي سازد.


همچنين هر فرهنگي از دو دسته عناصر مادي و معنوي تشكيل شده كه عناصر مادي شامل هر چيزي است كه انسان براي رفع نيازهاي مادي به طبيعت افزوده است كه از آثار مادي گرفته تا اشياء كشف شده و اختراعات را در بر مي گيرد. و عناصر معنوي گسترده تر بوده و مشتمل بر دانش و معرفت بشري، اسطوره ها، زبان، تاريخ، آداب و رسوم، سنت ها، شعائر، مناسك، الگوها، هنجارها، ارزش ها، باورها، و به طور كلي جهان بيني مي باشد. اما آنچه مهم است اين است كه هر فرهنگي بر برخي از عناصر بيش از سايرين تاكيد دارد.


اما در جهان امروز فرهنگي مي تواند پايدار بماند و هويت خود را حفظ كند كه نخست انطباق توانايي با شرايط پيرامون خود را داشته باشد و از توانايي و نوآوري بالايي برخوردار باشد؛ يعني به جاي اينكه راه خود را روي جذب تحولات محيطي ببندد، تلاش كند با نوسازي عناصرش پاسخ هاي جديدي براي مسائل امروز بيابد.


جامعه اي كه نتواند به نيازهاي مادي و معنوي افرادش به يك نحو پاسخ دهد و اقدامي براي برطرف كردن صنعت فرهنگي خود انجام ندهد، طبيعتا در معرض تهاجم فرهنگي قرار خواهد گرفت و دچار بحران هويت و بحران مشروعيت خواهد شد و چاره اي جز نابودي و حل شدن در ديگر فرهنگ ها نخواهد داشت.


جوامع ناگريز از رونق فرهنگي هستند كه از طريق ظرفيت هاي علمي و آموزشي ايجاد نياز فرهنگي در بين مردم جامعه تا به آن همچون نياز اقتصادي نگاه كرده و در جهت حل آن بكوشند، افزايش و پويايي توليدات فرهنگ نقادي، نقدپذيري و ايجاد فرهنگ گفتگو با نهادها، گروها، و افراد امكان پذير است.


پس توسعه فرهنگي يعني شناخت صنعت هاي فرهنگ خودي و اقدام به برطرف كردن آن از طريق نگرش نو به سنت ها و اخذ دستاوردهاي جديد و انطباق آن با ارزش هاي مثبت فرهنگ بومي براي حل بحران هاي جامعه كه در برخورد با فرهنگ هاي بيگانه براي آن حاصل شده است.



تاثيرارتباطات و فرهنگ بر توسعه


از ساليان متمادي تا كنون ارتباطات در معناي كلي به عنوان يكي از ابزارها و وسايل تحقق توسعه يا مابقي در برابر اجراي برنامه توسعه كشورها محسوب شده است و صاحبنظران معتقدند كه تاثير منفي ارتباطات بر توسعه، از موانع فرهنگي و اجتماعي ناشي شده است.


اين يك بعد از رابطه فرهنگ و ارتباطات است و عدم تطابق ساختار فرهنگي يك جامعه و تضادهاي بعدي، تفاوت معاني ذهني جوامع با يكديگر و... بخشي از شرايط فرهنگي هستند كه مي توانند به مختل شدن روند رابطه ارتباطات يك طرفه در تسريع روند توسعه موثر است و تجربيات دانشمندان و محققان نشان مي دهد بي توجهي به اين مقوله باعث شكست يا ايجاد اختلال در برنامه هاي توسعه شده است.


البته برخي ارتباطات ميان فردي ضامن اجراي كامل و بدون ايراد برنامه توسعه نيست؛ موانع فرهنگي، اجتماعي، تفاوت هاي قالب هاي فرهنگي جوامع پيشرفته با جوامع توسعه نيافته، تفاوت سطح تحصيلات در همه و همه در اين قضيه دخيل هستند و اين موارد حساسيت تعامل ارتباطات و فرهنگ را مشخص مي كند.


عواملي كه در اين مقوله بر كارايي ارتباطي موثرند عواملي چون وضيعت فرهنگي ارتباطات جنبه روانشناختي فرايندهاي ارتباطي و نيازهاي آموزشي و پرورشي جوامع است. درباره نقش ارتباطات در توسعه و روند نوگرايي جامعه و جايگاه مقوله فرهنگ را در نوآوري ها پس از طرح مواردي درباره اهميت و تاثير رسانه ها و رهبران فكري در ايجاد زمينه براي پذيرش نوآوري مي توان اشاره كرد كه كار اصلي ارتباطات(وسايل ارتباطات جمعي) است. همچنين تعامل ارتباطات و فرهنگ جوامع و نقش مقولات و بسترهاي فرهنگي واجتماعي، تعامل رسانه ها و فرهنگ مي تواند ضامن موفقيت و يا عامل شكست طرحهاي توسعه شود.



روابط عمومي و فرهنگ سازي


ازآن جايي كه فرهنگ سازي يك فعل اجتماعي است كه در ارتباط با گستره وسيعي از انسان ها سرو كار دارد و مي خواهد بر رفتار و ذهنيت تعداد زيادي از آدميان تاثير بگذارد يك عمل روابط عمومي است زيرا شناخت افكار عمومي و تاثير و نفوذ در آن يكي از وظايف و شايد مهمترين وظيفه روابط عمومي است. شناخت افكار عمومي نقش بسيار زيادي در فرايند فرهنگ سازي خواهد داشت به اين دليل كه فرهنگ و رفتار يك جامعه ناشي از نوع تفكر و انديشه حاكم بر اذهان مردم آن جامعه است و تغيير و اصلاح فرهنگ يك جامعه با تغيير و اصلاح فكر و انديشه مردم آن جامعه ممكن مي شود. ازاين رو روابط عمومي به عنوان نماينده رسمي و علمي شناخت و مطالعه افكار عمومي اهميتي مضاعف مي يابد.


روابط عمومي به دليل وظيفه درون سازماني و برون سازماني، بيش از همه در اعتلا و رشد فرهنگ و رفتار با انسان سر و كار دارد كه از زمينه ها و امكانات و ابزارهاي خوبي جهت اين اعتلا قدم بردارد و با مخاطب شناسي براي اقناع و نفوذ در مخاطبين دست يابد. طريق شناخت علمي و صحيح مخاطبان به راهبردهاي معين و اجراي برنامه هاي سازماندهي شده به اطلاع رساني و تدوين فرهنگ صحيح فردي و اجتماعي بپردازد وبا تعميم وسيع براي ترويج و تبليغ يعني جاانداختن رفتارها و الگوهاي مناسب رفتاري به مقوله "فرهنگ سازي" به اجرا در آورد.


تبليغ، ترويج، اقناع، اطلاع رساني، آموزش، زمينه سازي، فضاسازي و... روش ها و راهبردهايي است كه به عنوان وظايف و كاركردهاي روابط عمومي در فرايند فرهنگ سازي نقش موثري دارند.


با مطالعه در نقش و كاركردهاي روابط عمومي مي توان به امر "فرهنگ سازي" كه در درون هر يك از وظايف جاي دارد دست يافت.


روابط عمومي از طريق سه وظيفه اصلي مي تواند به فرهنگ سازي بپردازد:


1-اطلاع يابي:كه مي تواند در اين بخش به تهيه و توليد اطلاعات لازم در مورد فرهنگ بپردازد.


2-اطلاع شناسي:كه در اين بخش هم روابط عمومي مي تواند به شناخت علمي وتجزيه و تحليل يافته هاي خود در مورد فرهنگ وارزش هاي فرهنگي پرداخته و فرهنگ صحيح و مناسب را تنظيم كند.


3-اطلاع رساني:در اين قسمت با توجه به ترويج و اشاعه فرهنگ صحيح دست مي زند و آن را به جامعه انتقال مي دهد.


اگر پنج نقش عمده براي روابط عمومي در نظر گرفته شود با كمي دقت مي توان نقش فرهنگ سازي را در درون آن پيدا كرد:


1-نقش نمايشي:در اين قسمت با استفاده از سخنراني، مراسم و برپايي نمايشگاه مي توان به فرهنگ سازي پرداخت. مثلا با برپايي نمايشگاه سلامت مي توان فرهنگ صحيح سلامتي را در ميان مردم رواج داد و يا با سخنراني و مراسم هاي خاص مثل راهپيمايي كودكان در روز هواي پاك ،فرهنگ ترافيك را اصلاح كرد.


2-نقش ا ظهاري:در اين نقش، روابط عمومي با پاسخگويي و خبرسازي مي تواند به اطلاع رساني و تبليغ و آموزش فرهنگ درست در زمينه هاي مختلف بپردازد.به عنوان مثال وزارت بهداشت مي تواند با تهيه خبر در مورد موادغذايي آلوده، مردم را به استفاده درست از موادغذايي ترغيب كند. يا نيروي انتظامي مي تواند با اطلاع رساني و فرهنگ سازي رانندگي شيوه هاي درست رانندگي را به مردم آموزش دهد.


3-نقش مشورتي:روابط عمومي مي تواند با تبيين و جا انداختن تاثير و اهميت افكارعمومي در فرايند تصميم گيري و سياستگذاري مديران ارشد، ضمانت اجرايي فرهنگ سازي را تامين كند. اينجاست كه نقش روابط عمومي نه به عنوان تسهيل گر و مجري ارتباطي بلكه به عنوان سياستگذار به اثبات مي رسد.


4-نقش مذاكره اي:در اين نقش روابط عمومي با استفاده از ابزارها و فعاليت هاي خاص حرفه اي به ايجاد سازش و تفاهم بين سازمان و گروه هاي مخاطب دست مي يابد واز رهگذر اين گونه فعاليت ها مي تواند فرهنگ صحيح و پويا را تبليغ كند. مخاطب شناسي به عنوان يكي از وظايف روابط عمومي اينجاست كه اهميت مي يابد.


5-نقش تفسيري:در اين جا روابط عمومي به كار علمي تري در زمينه فرهنگ سازي دست مي زند و آن تجزيه و تحليل گروه هاي مخاطب و سنجش افكار عمومي و تحليل محتواي آن ها است.
لازم به ذكر است كه ساختن فرهنگ و رفتار يك جامعه قبل از هر چندنيازمند شناخت و آگاهي از فرهنگ و رفتارهاي مردم آن جامعه است، لذا شناخت فرهنگ، خرده فرهنگ ها و الگوهاي رفتاري حاكم بر مردم جامعه بسيار با اهميت است. روابط عمومي مي تواند از طرق مطالعات پيمايشي مانند نظر سنجي  و پرسشگري به شناخت علمي از فرهنگ و رفتار مردم اطلاع يابد و اين گامي مهم در فرهنگ سازي محسوب مي شود.
روابط عمومي همچنين با استفاده از ابقزارها و تكنولوژي هاي ارتباطي همچون تيزر و آگهي تبليغاتي، بيلبورد،
تابلوهاي الكترونيكي، ساخت فيلم هاي كوتاه و شيوه هاي ديگر در ترويج فرهنگ هاي صحيح در هر چيزي بهره گيرد.

نتيجه گيري
ارتباطات و فرهنگ محكوم به همزيستي هستند، ارتباط محصول فرهنگ، وفرهنگ مشخص كننده رمز، ساختار فضا و زمينه ارتباطي است كه صورت مي گيرد، از سويي ديگر ارتباطات محمل و مسير زندگي فرهنگ است هيچ فرهنگي بدون ارتباطات قادر به بقاء نيست. حتي مي توان گفت بدون ارتباطات فرهنگي وجود نخواهد داشت و بنابراين برخي از دانشمندان تا آنجا پيش مي روند كه فرهنگ را با ارتباطات در يك رده قرار مي دهند.

هر فرهنگي واقعيت هاي خود را مي سازد، فرهنگ چيزها و پديده ها را در دنياي اطراف تعيين و آن را طبقه بندي مي كند و به آن ها معنا مي دهد.

اين فرهنگ است كه تعيين مي كند اعضاي آن فرهنگ رابطه شان را با محيط
ماوراءطبيعه و ساير اعضاي گروهشان ببينند، فرهنگ مشخص كننده معيارها و قواعد رفتاري اعضاي وابسته به آن است و آن ها را در روابط اجتماعي راهنمايي مي كند.
نفوذ و عمق فرهنگ در هر جامعه به گونه اي است كه جنبه هايي از فرهنگ همچون باورهاي عميق، ارزش هاي اخلاقي و... را نمي توان به سهولت بيفزايد.
ارتباطات روندي است كه به تاثير منتهي مي شود، روند و فرايند انتقال پيام از منبع به مخاطب يا مخاطبان از يك كانال كه با هدف تاثير گذاري صورت مي گيرد، موقعيت ارتباطات در گروه توجه به معني، درك مشترك، فهم نمادها، ارتباطات كلامي و غير كلامي و... است كه نتيجه فرهنگ قلمداد مي شود.